جامعه‌ی کویکرها

کویکر‌ها معمولا عضو و یا شرکت‌کننده‌ي آزاد یک خانه‌ی اجتماع (Friends Meeting House) محلی می‌باشند. خانه‌های اجتماع محلی، مکانی برای گردهم‌آیی کویکرها و برگزاری جلسه‌ها و مراسم‌ها می‌باشد. از جلسه‌های هفتگی کویکری تا نمایشگاه‌های خیریه و یا مراسم ازدواج همه می‌توانند در یک خانه‌ی اجتماع برگزار شود. هم‌چنین خانه‌های اجتماع ممکن‌است به صورت موقت به صورت رایگان یا با هزینه در اختیار دیگر گروه‌های مذهبی، آموزشی و … قرارگیرند.

خانه‌های اجتماع توسط خود اعضا و شرکت‌کنندگان مدیریت شده و محل درآمد آن‌ها کمک‌های نقدی و موقوفات کویکرهای عضو می‌باشد. خانه‌های اجتماع درآمد مالی خود را به صورت شفاف گزارش کرده و صرف نگه‌داری خانه، کمک به مشکلات اعضا و برگزاری مراسم‌ها می‌کنند. جامعه‌های کویکری از جمله خانه‌های اجتماع توسط چند کمیته مدیریت می‌شوند که هر‌کدام وظایف مشخصی دارند. اعضا و شرکت‌کنندگان با عضویت در کمیته‌ها نقش اثرگذار خود در اجتماع را ایفا می‌کنند. خانه‌های اجتماع معمولا یک جلسه‌ی منظم ماهیانه به نام جلسه‌ی کسب‌وکار (Meeting for Business) برگزار می‌کنند که در آن کمیته‌ها و سایر اعضا شرکت‌کرده و ضمن ارائه‌ی گزارش‌های مالی و غیرمالی از وضعیت خانه‌ی اجتماع، مسائل اجتماع، مسائل فردی اعضا و شرکت‌کنندگان و هم‌چنین مسائل ارتباط با دیگر جوامع کویکری بررسی می‌شود. تقریبا تمام تصمیمات کلی از جمله برگزاری مراسم‌ها، کمک به سایر اجتماعات و … در این جلسه گرفته می‌شود. با توجه به برگزاری ماهانه‌ی جلسه‌ی کسب‌وکار به کل جامعه‌ی یک خانه‌ی اجتماع، اجتماع ماهیانه (Monthly Meeting) گفته می‌شود.

چند خانه‌ی اجتماع کویکر‌ها در یک منطقه‌ی جغرافیایی نزدیک به هم تشکیل یک اجتماع فصلی (Quarterly Meeting) را می‌دهند که مختص رسیدگی به مسائل کلی اجتماع کویکرها در منطقه، حفظ ارتباط میان خانه‌های اجتماع و … می‌باشد. اجتماع فصلی به صورت سه‌ماه یک‌بار جلسه‌ی کسب‌وکار مشترکی را معمولا در روز یک‌شنبه برگزار می‌کنند. کمیته‌ی مرکزیِ اجتماع فصلی متشکل از برخی اعضای خانه‌های اجتماع محلی می‌باشد، محل درآمد این اجتماع از مبلغ مشخصی است که خانه‌های اجتماع از درآمدهای خود به صورت منظم به آن پرداخت می‌کنند.

اجتماع‌های سالیانه‌ی کویکرها یک سری جلسه‌ی هماهنگی سالیانه می‌باشد که توسط نهادهایی با همین نام برگزار می‌شود. نهاد اجتماع سالیانه متشکل از چند خانه‌ی اجتماع و یا چند اجتماع فصلی می‌باشد که با مشخص کردن اعضای اجتماع سالیانه و هم‌چنین کمک‌های نقدی آن‌را اداره می‌کنند. به طور کلی ۳۵ اجتماع سالیانه‌ی کویکری در کشور آمریکا و ده‌ها اجتماع دیگر از این قبیل در دیگر نقاط جهان فعال می‌باشند.

تنها اجتماع سالیانه‌ی کویکری در خاورمیانه در کشور لبنان فعال است، دو خانه‌ي اجتماع دیگر در رام‌الله و دوبی نیز وجود دارند.

کویکرها نهادهایی بزرگتر از اجتماع‌های سالیانه نیز دارند که معمولا با عضویت چند اجتماع سالیانه فعالیت می‌کنند. از این قبیل می‌توان به کنفرانس عمومی دوستان (Friends General Conference)، اجتماع متحد دوستان (Friends United Meeting) و کمیته‌ی جهانی دوستان برای مشورت (Friends World Committee for Consultation) اشاره کرد.

اصل چهارم کواکرها: ساده زیستن (بخش دوم)

پاسخ دادن به پرسشهایی نظیر اینکه ” چگونه جلوی وسوسه تبلیغات کالاهای کودکان و مادی گرایی را بگیریم؟” ذهن افرادی که به تربیت کودکان خود بیشتر اهمیت میدهند را گرفته است. این افراد از خود سوالهایی مثل “چگونه تصمیم بگیریم که چه چیزهایی را به کودکان خود بدهیم و چه چیزهایی را ندهیم؟” و یا “چگونه تعادل بین آنچه نیاز داریم و آنچه دوست داریم را به کودکان خود آموزش دهیم؟” را همواره میپرسند تا بتوانند در تربیت کودکان خود موفق تر باشند.

کواکرها در پاسخ به میل کودکان به مالکیت بیشتر، اولویت های خود را تغییر میدهند و اجازه نمیدهند افراط و ولخرجی در مسیر زندگی ساده آنها حضور پیدا کند. کواکرها به کودکان خود آموزش میدهند که میتوان از تفریحاتی که مادی نیستند لذت بیشتری برد. کودکان از “مشاهده رفتار دیگران” بیشتر آموزش میبینند تا “از حرف زدن آنها و صرفا شنیدن دستورالعملهای زندگی”. اگر در خانواده کودک مشاهده کند که همه اعضای خانواده با هم شام میخورند و از روز خود تعریف میکنند یاد میگیرد که در کنار خانواده بودن برای او یکی از ارزشهای زندگی تعریف میشود. همینطور خانواده ای که به پیکنیک رفتن و کوهنوری و چادرزدن و با هم همکاری کردن می پردازد در واقع ارزشهای مستحکمی را در ذهن کودک خود می پروراند.

ساده زیستن به زندگی معمولی ما معنای ویژه ای میبخشد. ساده زیستن همان کاری را با زندگی ما میکند که ورزش با بدن ما میکند. با ساده زیستن احساس میکنیم که کنترل بیشتر و تمرکز بیشتری داریم. اما برای ساده زیستن مثل ورزش کردن، باید هر روز و هر روز تمرین کرد و متوقف نشد.

زندگی مدرنیته و وسوسه های آن باعث شده است که چشم خود را روی لذت هایی که به سادگی در دسترسمان هستند ببندیم، در حالی که بهترین لذت ها رایگان هستند و هر کسی می تواند به آنها دسترسی داشته باشد. با رسیدن به معنای ساده زیستن، ارزش بیشتر داشتن در ذهن ما خواهد شکست. اگر به زندگی آمیش ها در پنسیلوانیا سر بزنیم و ببینیم که زندگی این افراد در سادگی متوقف شده است و مردمی همدوره و معاصر خود را ببینیم که کلاه های آفتابگیر به سر دارند و سوار بر کالسکه های چوبی به کلبه های خود می روند و زندگی بی آلایش آنها از کشاورزی و دامداری غیر مدرنیته تامین میشود و برای ابتدایی ترین نیازهای خود به زندگی مدرن روی نمی آورند، در درون ما حس شگفت انگیزی شکل میگیرد که حس آرامشی که در زندگی آنها جریان دارد را خواستار میشویم. اما معمولا به این حس اجازه نمیدهیم که خود را بروز بدهد و فقط چند دقیقه طول میکشد و پس از آن دوباره به زندگی مدرن خود بازمیگردیم. شاید زمان آن رسیده است که کمی بیشتر به این حس اجاره بدهیم تا از درون ما فوران کند…

اصل چهارم کواکرها: ساده زیستن (بخش اول)

باارزشترین بُعد مذهب این است که به زندگی ما یک قالب کلی میدهد. در مذهب کواکریسم این قالب با حقیقت، سادگی و خوبی همراه است. زندگی یک کواکر همواره با این سه رکن همراه است. برای بسیاری از کواکرها سادگی قاعده اصلی زندگی است و زندگی آنها برمبنای این قاعده پیش میرود.

به عقیده کواکرها، سادگی و حقیقت برادر همدیگر هستند. معنای این دو در هم پیچیده شده است و نمیتوان یکی را بدون دیگری داشت. سادگی که در دین کواکریسم وجود دارد به این معنی نیست که کواکرها زندگی همراه با فقر دارند و وسایل و مایحتاج زندگی خود را در کمترین حد ممکن تامین میکنند، همچنین این سادگی به این معنا نیست که کواکرها در کنج عزلت می نشینند حس خوبی به خودشان پیدا میکنند! معنای ساده زیستن برای کواکرها فراتر از این حرفاست. سادگی در مذهب کواکرها به این معناست که به خود آزادی دنبال کردن خوبی و حرکت به سمت زندگی بهترین را بدهی.

افراد زیادی بوده اند که این نوع از سادگی را ترویج داده اند. اما در کواکریسم، سادگی یکی از پایه های این مذهب به شمار می رود. فردی که ذهن خود را با دارایی های خود و دنبال کردن بدست آوردن دارایی بیشتر پر کرده است توانایی نشستن در جلسه ورشیپ و سکوت کردن و رسیدن به صدای حقیقت درون خود را ندارد.

کواکرها دنیا و مقدسات را دو مقوله جدا از هم نمیدانند. ساده زیستن برای کواکرها از حقیقت های بدست آمده در ورشیپ نشئات میگیرد. برای ورشیپ تنها به سکوت و یک مکان ساده احتیاج داریم. تنها به زبان ساده و شفاف برای بیان حقیقت درون خود نیاز داریم. برای زندگی تنها به چند دارایی نیازمندیم: سادگی روح و آمادگی برای پاسخ به تلالو خدا که از درون با ما سخن می گوید.

برای تلاش برای ساده زیستن نیازی نیست که حتما کواکر باشید، کواکر بودن برای رسیدن به این هدف یک کمک محسوب می شود. برای کواکرها سادگی از همان ابتدا و در نشستن روی صندلی های چوبی در محلی که سادگی آن چیزی جز دیوارهای خالی و افراد بی آلایش با سرهای به پایین افتاده برای تماشا کردن ندارد شروع میشود. در مراسم کواکرها موسیقی پخش نمیشود و تنها صدایی که میتوان شنید صحبت های گهگاه فردی است که حقیقت شنیده شده را برای دیگران بیان میکند. رسیدن به این سادگی با وجود کودکان در ابتدا ساده نیست، اما به مرور این سادگی در درون افراد نفوذ میکند. این سادگی در کواکرها با کلمه ” plain” بیان میشد که به معنی صاف و ساده بودن است، مثلا لباس صاف و ساده یا سخنرانی صاف و ساده. این سادگی به شکلی در کواکرها شکل میگیرد که با تغییر محیط و زندگی در فضای متفاوت، ارزش خود را از دست نمیدهد.

در واقع می توان گفت که سادگی در کواکریسم به این معنا نیست که شما چقدر دارایی دارید، بلکه به این معناست که اجازه ندهید این حجم از دارایی ذهن و فکر شما را به خود مشغول کند و ارباب آن بشود. این روش در زندگی امروزه با این همه وسیله تبلیغاتی کار آسانی نیست. پرسیدن سوال ” من به چه چیزی نیاز دارم؟” سوالی اساسی است برای اینکه جلوی غریزه خود را در مقابل داشتن بیشتر بگیریم. این روزها تفریح مردم در روزهای آخر هفته سر زدن به فروشگاه ها و مراکز خرید است، معمولا کسی وقتی برای ورزش، کشاورزی، کوه نوردی، مطالعه و یا سر زدن به یک دوست یا همسایه نمیگذارد. مردم بیشتر وقت خود را در فروشگاه ها برای خرید یا رویا بافی در مورد اجناسی که به آنها نیازی ندارند بلکه مازاد بر نیاز آنها هستند میگذارند. حس توانایی برای خرید اجناس گران قیمت و تجملاتی برای خود و فرزندانمان به ما حس ساختگی عزت نفس می دهد. ما ملالت و بی حوصلگی و پوچی را پنهان میکنیم و بدون اندیشیدن چاره ای برای آن به مراکز خرید شلوغ پناه میبریم و آنجا را به سالن مرکز اجتماع مجازی خودمان تبدیل کرده ایم. خرید بیش از حد نیاز جلوی احساس شادی واقعی را از ما میگیرد، مسیر رسیدن به زندگی بهتر را برای ما تار میکند و ما را به سمت پوچی و ملالت می برد و فراتر از آن، به ارزشهای تربیتی کودکانمان آسیب میرساند. ما معمولا بعد از گذراندن یک روز در مراکز خرید، با حس تاسف و پشیمانی، بدخلقی و نارضایتی قدم به خیابان میگذاریم.

اصل سوم کواکرها: حقیقت (بخش دوم)

پرسیدن این سوالها در این جلسات باعث میشود که کواکرها همیشه در روزهای زندگی خود به جستجوی حقیقتی باشند که “مشترک” باشد و این حقیقت آنها را به بهتر زیستن هدایت کند.

کواکرها اعتقاد دارند که با گفتن حقیقت و بیان آن در تمام زندگی، مسیر درست را پیدا میکنند. البته ما در دنیایی زندگی میکنیم که فرض بر این گذاشته شده است که بسیاری از افراد حقیقت را بیان نمیکنند. ما به حرفهای سیاستمداران، بازرگانان، خبرنگاران اعتماد نمیکنیم.

با این همه بدبینی چگونه میتوان پیغام یک کواکر را پذیرفت که باید در هر زمان و هر شرایطی حقیقت را بیان کرد؟ چگونه میتوانیم براساس اطلاعاتی که به درست بودن آنها شک داریم حرکت کنیم؟ چگونه به فرزندانمان اهمیت راستگویی و امانتداری را آموزش بدهیم و همزمان به آنها بفهمانیم که کورکورانه اطلاعات غلط را باور نکنند؟

راستگویی برای کواکرها بسیار حائز اهمیت است به حدی که کواکرها معمولا نمیپذیرند که در جایی سوگند یاد کنند. چرا که آنها معتقدند همیشه باید حقیقت را به زبان آورد و نمیتوان حقیقتی را در دل نگه داشت که در زمان خاصی ( قسم خوردن) باید از آن پرده برداشت. حقیقت دو دسته نیست که یکی از آن برای روزمره باشد و دیگری برای دادگاه! ماجراهای بسیاری از کواکرها وجود دارد که به شیوه ای از دروغ گفتن و پنهان کردن حقیقت امتناع ورزیده اند. مثلا در روایتی از یک کواکر پرسیدند که آیا برده ای در مسیر راه آهن (که در این پست ماجرای آن را گفته ام) پنهان کرده ای؟ آن فرد کواکر در جواب میگوید “هیچ برده ای اینجا نیست!” با این اعتقاد که هیچ انسانی روی زمین برده نیست و به این صورت جان عده بسیاری را نجات میدهد.

افلاطون بیش از دوهزار سال پیش گفت “حقیقت آغاز تمام چیزهای خوب است، هم در این دنیا، هم در بهشت.”

زخمی که آگاه شدن از نقض حقیقت بر ما وارد می شود نشان دهنده این است که مهم ترین اصل زندگی راستگویی است. اصلی که همه ما می کوشیم آن را به فرزندان خود نه تنها با زبان که با عمل خود به دلایل بسیار بدیهی آموزش دهیم. اصلی که به واسته تکیه بر آن به دیگران اعتماد میکنیم، عاشق میشویم، تجارت میکنیم و موفقیت در همه این ابعاد با اعتقاد به راستگویی و حقیقت امکان پذیر است.

راستگویی زندگی ما را راحت تر میکند. کسی که همواره حقیقت را بیان میکند مجبور نیست در همه شرایط و موقعیت ها از خودش بپرسد “آیا بهتر نیست الان حقیقت را نگویم؟” ، “آیا بهتر نیست به محل کارم زنگ بزنم و بگویم که مریض شده ام و به جای آن به مهمانی بروم؟” و در هزاران موقعیت دیگر که وسوسه دروغ او را امان نمیدهد.

زندگی امروزه پیچیده شده است و این پیچیدگی باعث میشود فردی که حقیقت را مرتبا پنهان میکند نتواند حرفهای گذشته خود را به اطرافیانش به یاد بیاورد. مثلا بپرسد “به او در مورد آن موضوع چه گفته بودم؟”، “بهانه ای که برای نرفتن به مهمانی دوستم ساختم چه بود؟ “. این سوالات و مشکلات برای افرادی که در همه شرایط حقیقت را به زبان می آورند دردسر نخواهد بود. حتی اگر حقیقت به نظر منطقی نیاید باز هم با گفتن آن، ترس از رسوا شدن و احساس گناه را نخواهند داشت. با این طرز فکر حقیقت آسان تر و امنترین راه به نظر میآید!

البته گفتن حقیقت به دیگران ترسناک هم می شود. این که بخواهیم همه واقعیات را به دیگران بیان کنیم کار آسانی به نظر نمیرسد! ممکن است خیلی ها از دست ما ناراحت و عصبانی بشوند. اما اگر نمیتوانیم بیش از این پشت نقاب دروغگویی بمانیم بهتر است به حقیقت متوسل شویم. با بیان کردن حقیقت بهتر به نتیجه عملکرد خود پی می بریم و متوجه میشویم که کارهایی را که حتی نمیتوانیم به دوستان نزدیک خود نیز بگوییم شاید ما را در روش خوبی برای رسیدن به خوشبختی هدایت نمیکنند.

گفتن حقیقت به معنای بیان همه احساسات خود نیست، گاهی برای دوست داشتن کسی و نشکستن دل کسانی که آنها را دوست داریم بهتر است حقیقت را مثل یک فرمول سخت سر به او نمایش ندهیم. اما لازم نیست آن را پنهان نیز بکنیم. فهمیدن حد و مرز این حقیقت با تمرین بیشتر میسر خواهد بود. هر روز که در حال زندگی روزمره و دوندگی های همیشگی هستیم لحظه دست نگه داریم و از خود بپرسیم ” آیا من همان چیزی هستم که میخواستم باشم؟ آیا این منِ امروزم مرا به خوشبختی که دنبالش بوده ام هدایت میکند؟”

چگونه است که انسانها در جمع های دوستی خود و با دوستان صمیمی خود احساس راحتی و آرامش بیشتری دارند؟ چرا که با هم صادق هستند و این صداقت صمیمیت و محبت بین آنها را بیش از پیش میکند. همه ما در وجود خود ولع خاصی برای دانستن و شنیدن حقیقت داریم. اگر همه مردم حقیقت را بیان میکردند دنیا جای بهتری برای آرامش داشتن و امنیت داشتن نبود؟

اصل سوم کواکرها: حقیقت (بخش اول)

اگر ما بخواهیم با استفاده از صدای حقیقت درونمان هدایت شویم باید بتوانیم فرق بین این صدا را با صدای خودخواهی و منافع شخصی و لذتهای شخصی درک کنیم. اگر فردی بگوید که صدای درونی من مرا به ترک کردن همسرم و فرزندانم تشویق میکند آیا این صدا به راستی صدای حقیقت درون اوست؟ اگر فردی بگوید صدای درون من مرا به خوردن و خوردن و خوردن تشویق میکند آیا میتوان تصور کرد که حقیقت وجودی این فرد او را به این کار هدایت کرده است؟

اگر این حقیقت را قبول کنیم که خدا در درون تک تک انسانها وجود دارد، پس بهترین بُعد هر انسان همان حقیقت درونی انسان یا همان خداوند نام دارد، خدا یا بخشی از وجود ما که ما را به سمت خوبی هدایت میکند. چنانچه ما به صدای این حقیقت گوش فرا دهیم، این حقیقت روشنگرانه است که زندگی ما را هدایت خواهد کرد.

راهی که همیشه در دسترس ما وجود دارد تا حقیقت را از لذات شخصی تشخیص دهیم وجود حس مشترک است. این حس مشترک بین اکثر انسان ها وجود دارد و تفاوت درست و غلط را در بیشتر مواقع به ما نشان میدهد. همه ما انسان ها قادر هستیم که از این حقیقت در زندگی و جهان اطراف خودمان استقبال کنیم.

براساس اعتقاد کواکرها، حقیقت همان روش زندگی است و روش، همان حقیقت است. این حقیقت در زندگی و ورشیپ و راز و نیاز کواکر محور اصلی قرار دارد. حقیقت هدایت کننده و رهاگرداننده انسان هاست.

ممکن است افراطی به نظر برسد اما کواکرها همواره به این موضوع اعتقاد داشته اند که حقیقت ما را به آزادی خواهد رساند. آزادی از پوچی، آزادی از بی مهری، آزادی از بیهودگی، آزادی از ناامیدی و خواخواهی. جستجو برای رسیدن به این حقیقت درونی اساس زندگی قرار دارد، اما این توفیق به پیوستن به یک تفکر مشخص و از پیش تعیین شده به وقوع نخواهد پیوست. هر کواکر با تفکر شخصی خود در مراسم ورشیپ یا در بیزینس میتینگ یا در اوقات دیگر زندگی خود برای رسیدن به این حقیقت تلاش میکند، رسیدن به این حقیقت در طول زندگی متوقف نمیشود و یک کواکر در تمام طول زندگی خود در حال تلاش برای رسیدن به بخش بیشتری از این حقیقت درونی، استفاده از راهنمایی آن در زندگی اش و جستجوی دوباره برای آن است.

کواکرها برای رسیدن به این حقیقت از راه “پرسش” کمک میگیرند. سوالاتی شبیه به “آیا واقعا سادگی و صداقت را در روزمره مان حس میکنیم؟” یا “آیا عشق و توازن با اشتراک گذاشتن حقیقت در انجمن ما، پرورش یافته است؟” . با استفاده از این سوالها، کواکرها به صورت فردی و اجتماعی، به خودشان را در معرض آزمایش قرار میدهند. این سوال به درون روح نفوذ میکند و با پاسخ به آن فرد متوجه عملکرد خودش می شود. این سوال پرسیدن می تواند در هر زمینه ای باشد و در یک فرندز میتینگ با فرندز میتینگ دیگر در نوع این سوالها تفاوت وجود دارد.

بیزینس میتینگ یا جلسه کسب و کار در اعتقاد کواکرها جلسه ای است که ماهانه برگزار میشود و با موضوع های مختلفی مثل تعمیر شیروانی فرندز هاوس یا جمع آوری امضا برای یک اعتراض به نماینده کنگره متفاوت است. این جلسات همانند جلسات ورشیپ برگزار میشوند. در واقع بیزینس میتینگ یه ورشیپ با هدف بیزینس می باشد. بسیاری از بیزینس میتینگ ها با پرسیدن یک سوال مثل ” آیا بیزینس میتینگ ها با مضمون ورشیپ، درک و شکیبایی برگزار میشوند؟ آیا افراد جلسه از این موضوع آگاهی دارند که آنها نه تنها با اعمالشان صحبت می کنند بلکه با شکست خوردنشان در انجام همان اعمال نیز صحبت میکنند؟” آغاز میشوند.

بعد از این سوال معمولا زمان قابل توجهی را به سکوت میپردازند. سپس مسئول جلسه با علامت خود به بقیه نشان میدهد که زمان صحبت رسیده است. کواکرها با شرکت در این جلسات برای تبلیغ ایده های خود حضور پیدا نمیکنند بلکه جستجو برای رسیدن به حقیقت را در این جلسات همراهی  می کنند. این جستجو زمانی خاتمه میابد که همه اعضای گروه به وضوح در مورد سوال مطرح شده و حقیقت مربوط به آن به اشتراک رسیده باشند.

مباحثه کواکرها شامل رای گیری نمیباشد، بلکه تا زمانی که همه افراد به یک نتیجه و حقیقت واحد نرسیده باشند این جلسات با موضوع مطرح شده به آرامی ادامه خواهد داشت. برای کواکرها پروسه رسیدن به یک تصمیم مشترک به اندازه خود تصمیم ارزش دارد.

معمولا پس از پرسیدن سوال، مخالف ها و نظرات مختلف بالا میگیرد، اما مسئول جلسه از همه خواهش میکند که با سکوت و ورشیپ خود از اعماق درون خود و با کمک خدای درون خود بیشتر به تعمق در مورد موضوع بپردازند و پس از این سکوت با دید بهتری در مورد سوال صحبت کنند.

بسیاری از مسائل مطرح شده دارای آنچنان ارزش بالایی که این مراسم در ذهن ایجاد میکند، نیستند. به طور مثال این سوال که ” آیا بهتر است افراد کوچکتر و کودکان در یک ربع اول مراسم حاضر شوند یا در یک ربع آخر مراسم؟” یکی از پرسش هایی است که برای رسیدن به حقیقت آن احتمالا مدتها جلسه بیزینس میتینگ ادامه خواهد داشت.

اصل دوم کواکرها؛ ورشیپ یا مناجات

در مذهب کواکرها هیچ آموزش خداشناسی، بدنه دینی، کتاب مقدس و یا نوشتار اجباری وجود ندارد. در مناجات یا ورشیپ (Worship) کواکرها به صورت سنتی و دیرینه هیچ کشیش یا روحانی دینی وجود نداشته است. همچنین در خانه ها یا محلهای برگزاری مراسم ورشیپ کواکرها، هیچ نماد مذهبی خاصی مثل تصویر مسیح به صلیب کشیده شده و … وجود ندارد.

کواکرها به گناه کبیره معتقد نیستند، علاوه بر این کواکرها به خدایی که پاداش و جزا میدهد نیز معتقد نیستند. مراسم ازدواج کواکرها به صورت بسیار ساده و تنها با رد و بدل کردن پیمانهای بین عروس و داماد برگزار میشود. کواکرها برخلاف ریشه مسیحیتی که در تاریخ خود دارند به “به صلیب کشیده شدن مسیح” و بهشت و جهنم و برزخ اعتقاد ندارند.

کواکرها معتقدند که انسان باید به صدای حقیقت درون خود گوش فرا دهد زندگی خود را براساس این حقیقت و بر پایه سادگی و ایمان و خدمت رسانی جلو ببرد. براساس اعتقاد کواکرها، با زندگی کردن بر پایه این اصول فرزندان شما نیز از شما این اصول را یاد میگیرند و سادگی در دنیا جریان خواهد یافت.

میتینگ به گردهمایی کواکرها برای مناجات یا ورشیپ و همچنین محل برگزاری این مناجات ها اطلاق میشود. با شروع میتینگ، کواکرها به خانه یا اتاق یا هرمحل دیگری که برای این منظور در نظر گرفته شده است ( این مکان میتواند در فضای باز نیز درنظر گرفته شده باشد) گرد هم جمع میشوند و با سکوت خود همدیگر را همراهی میکنند. آنها در سکوت روی صندلی های چوبی و ساده می نشینند و نگاهشان را به پایین میاندازند و یا چشمانشان را برای تمرکز می بندند. کواکرها معتقدند که همه انسانها از طریق روشنایی درون خود میتوانند با خدا ارتباط برقرار کنند و صدای او را بشنوند. هرگاه این اتفاق رخ بدهد آنها این صدا را با کلام خود اعلام خواهند کرد؛ زمانیکه این اتفاق رخ بدند آن فرد می ایستد و پیغام حقیقت درون خود یا خدا را با صدای بلند اعلام میکند. ممکن است در ادامه این پیغام فرد یا افراد دیگری نیز بلند شوند و همین کار را با پیغام های دیگری تکرار کنند. اما اگر یک میتینگ در سکوت مطلق به اتمام برسد چیز عجیبی نخواهد بود.

در پایان میتینگ که معمولا یک ساعت به طول می انجامد فردی که در جلو نشسته با نفر بغل دستی خود دست میدهد و بعد از آن بقیه افراد سرهایشان را بلند می کنند و با اطرافیان خود دست می دهند و میتینگ تمام میشود. کواکرها معتقدند با دست دادن سکوت مطلق و نور درونی انسانها از طریق قلب به دست و از طریق آن به اطرافیان انتقال پیدا می کند و انسان با دنیای بیرون ارتباط مجدد خود را آغاز میکند. براساس اعتقاد کواکرها قلب و دست دو ارگان اصلی ایمان و کار هستند؛ قلب برای رسیدن به خدا و دست برای رسیدن به دیگران. احساس تازگی و تمرکز و از نو تازه شدن بعد از میتینگ را حتی اگر در آن سخنی گفته نشود، به سختی میتوان انکار کرد و این همان حس بعد از عبادت است که در ادیان دیگر نیز وجود دارد.

میتینگ کواکرها برای رسیدن به ساده ترین و اصلی ترین مسئله ممکن است؛ “حقیقت”. براساس اعتقاد کواکرها، این پروسه به مرور رخ می دهد و در هر میتینگ بخشی از این حقیقت برای انسانها آشکار می شود. از آنجا که یک انسان به تنهایی نمیتواند همه حقیقت را ببیند، کواکرها با ورشیپ و در کنار همه اعضای فرندز میتینگ بصورت جامع، سعی میکنند خود و دیگران را در رسیدن به این حقیقت واحد یاری و همراهی کنند.

پیغامی که یک کواکر ممکن است در میتینگ اعلام کند می تواند در هر زمینه ای باشد. اما معمولا این پیغام با بیان نکته ای روحی و با محوریت مسئله فرد سخنگو ختم میابد. واضح است که سخن ساده و روشن که همگی قادر به درک معنای آن باشند از ارزش بالاتری برخوردار است، علاوه برآن هر تفکری که در زمان ورشیپ به ذهن فرد میرسد لزوماً کمکی در راستای رسیدن افراد میتینگ به حقیقت نخواهد بود و تشخیص اینکه چه تفکراتی را میتوان با صدای بلند ابراز کرد به دانایی فرد برمیگردد.

در آخر اینکه هر میتینگی با دیگری متفاوت است، در برخی میتینگ ها ممکن است بیشتر روی مسائل روحی تمرکز شود و در برخی ممکن است روی مسائل جاری روز مثل مقاله یا اتفاق یا مسائل سیاسی پرداخته شود. ممکن است میتینگ ها در برخورد با همجسگرا ها برخورد های متفاوتی داشته باشند و آنها را پذیرا باشند. اما در آخر هدف اصلی همه آنها رسیدن به حقیقت درون یا خدا است. و البته که صدای این حقیقت درونی معمولاٌ در سکوت شنیده می شود تنها اگر هنر خوب شنیدن را داشته باشیم.

اصل اول کواکرها؛ سکوت

سکوت! گاهی حتی حرف زدن از مورد سکوت هم به معنای اون آسیب می رسونه…

توی واقعیت سکوت تقریبا وجود نداره. چه طور میشه توی سر و صدای خیابون و ترافیک و صداهای توی خونه و تلویزیون و رادیو و کامپیوتر، سکوت مطلق رو تجربه کرد؟ حتی گاهی وقتی فکر میکنیم همه جا خیلی ساکت شده با صدای “هوووم” یخچال یه حرکت یه ماشین توی دور دست مواجه میشیم.

حتی اگر با سر و صدای شهری مبارزه کنیم و به طبیعت پناه ببریم باز هم متوجه میشیم که طبیعت هم چیزی غیر از سکوته! تنها سکوتی که بدن ما می تونه تجربه کنه سکوت زیر آبه که برای زندگی کردن گزینه خوبی نیست!

حتی توی خواب هم دست یافتن به این سکوت کار سختیه، صداها راه خودشون رو به رویاهای ما باز میکنند و ذهن ناخودآگاه ما حتی ما رو وادار میکنه که توی خواب حرف بزنیم! انگار که طبیعت وجودی ما در حال مبارزه با سکوته و دائم سعی میکنه سکوت رو با چیز دیگه ای پر کنه!

از دیرباز از سکوت به عنوان حقیقتی طلائی توی باورها و ادیان مختلف یاد شده. توی مذهب کواکرها هم سکوت ارزشی بسیار بالا داره و اساس ورشیپ یا عبادت کواکرها روی سکوت قرار داره.

کواکرها معتقدند که همه آدم ها با هم مساوی هستند و هیچ انسانی به صورت برتر نسبت به بقیه انسان ها به این دنیا قدم نمیگذاره. پس نمیشه انسانی خودش رو نزدیک تر یا دور تر به خدا بدونه و برخلاف بقیه مذاهب، کواکرها کشیش یا روحانی دینی ای ندارند که مردم رو در رسیدن به خدا و نزدیک شدن به خدا راهنمایی کنه.

برای کواکرها عبادت با سکوت شروع میشه. کواکرها اعتقاد دارند فقط موقع سکوت (سکوت فیزیکی و سکوت روحی) ما می توانیم “صدای آرام” ای رو که در اعماق وجود همه انسانها وجود داره بشنویم. کواکرها از این صدا به عنوان “صدای خدا” یاد میکنند و معتقدند خدا با این صدا از درون خود ما، با ما حرف میزنه و با گوش دادن به این صدا در واقع از طرف خدا توی زندگیمون راهنمایی دریافت میکنیم که این اصل براساس اعتقاد کواکرها برای همه آدم ها به صورت مساوی قرار داده شده و برتری در کسی توی نزدیکی به خدا وجود نداره.

جورج فاکس، بنیان گذار مذهب کواکریسم، معتقد بود که در وجود هر انسان، خدا وجود داره و صدای اون خدا رو میشه توی سکوت با گوش درونی شنید و از راهنمایی هاش برای بهتر زندگی کردن استفاده کرد.

عبادت یا ورشیپ کواکرها با سکوت همراه هست و این شیوه سنتی آنها از قرن هفده ام به بعد تغییر چندانی نکرده و کماکان به شیوه سنتی ادامه داشته. این نوع عبادت آمیخته به سکوت در فرقه ها یا مذاهب دیگه به این شکل وجود نداره و کواکرها در این زمینه منحصر بفرد هستند. علاوه براون کواکرها “اعمال مذهبی” یا “سرویس” های مذهبی رو به عنوان “میتینگ برای ورشیپ” (Meeting for Worship) مطرح میکنند. کواکرها به صورت گروهی و در کنارهم سعی میکنند از این نیروی الهی سکوت که در وجود همه جریان داره استفاده کنند و به صدای درونشون گوش بدهند. برای درک این سکوت و دریافت صدای الهی درون انسان خارج از تفکرات روزمره زندگی، نیاز به تمرینهای زیادی هست که این تمرین های مکرر مذهب کواکریسم رو به یه مذهب کاربردی تبدیل کرده است.

نهم آگوست

توی این مدتی که گذشته خیلی بیشتر از قبل به فضای آروم و سکوت فرندز میتینگ وابسته شدم. بعد از یه هفته طولانی و پرسرو صدا که حتا یه لحظه هم نمیتونی صرف فکر کردن به کارایی که انجام دادی و عمق روابطتت با بقیه و خودت بکنی، توی اون تقریبن یک ساعت ورشیپ می تونی به خیلی چیزا فکر کنی و خودت رو آروم کنی و تصمیم های جدید بگیری و برای یک هفته دیگه آماده بشی..

بعضی وقتا یه تصمیم ظاهرن خیلی ساده و کوچیک میتونه روابط ما رو و در نهایت روش زندگی ما رو دگرگون کنه . من از ورشیپ هایی که بقیه توی اون سکوت بهش میرسند میتونم خیلی استفاده کنم و در مورد رفتار خودم تعمیمش بدم، شاید توی زندگی منم کره کور یه سری مشکلات با همین حرفای ساده برطرف بشه…

مثلن حرف یکی از کواکرها خیلی برام جالب بود؛ اینکه تو هرکاری هم بکنی نمیتونی کسی رو عوض کنی، نمیتونی اون رو تغییر بدی و با این تغییر، رابطه ات رو باهاش بهتر کنی. یا باید خودت تغییر کنی ( که خب اینو خیلی از ما نمیپذیریم) یا اینکه باید رابطه ات رو محدود کنی تا به اون مرز عدم توافق نرسی!

مثلن اگر تو دائم حس میکنی داری به کسی محبت میکنی و اونو توی زندگیت و خوشی هات شریک میکنی، اما از طرف اون فقط و فقط انرژی منفی میگیری و اذیت میشی، لازم نیست اونو از زندگیت حذف کنی که بعدن با پشیمونی و دلتنگی دوباره برش گردونی به حریم خصوصیت، بلکه بهتره حد و حدود اون فرد توی زندگیت رو بررسی کنی! شاید لازم نیست به همه مهمونی های صمیمانه ات دعوتش کنی، شاید لازم نباشه مسائلت رو که نیاز به تصمیم گیری دارند باهاش در میون بذاری. به جاش هر بار که میبینیش یه لبخند و یه احوال پرسی ساده و نه بیشتر. البته این کار کار سختیه، اگر ما آدم ها می تونستیم حد و مرزها رو درست و حسابی نگه داریم که الان خیلی از مشکلاتمون حل میشد!

آدم هایی توی سن و سال ما دائم دنبال پیدا کردن راه زندگیشون هستند. دنبال یه روش برای فکر کردن و تصمیم گرفتن که البته علاقه ای به کپی برداری هم ندارند. ( شاید کپی برداری به دوره بیست سالگی و همون دور و برا برمیگرده!) توی این مدتی که وارد آمریکا شدم هزاران تصمیم جدید گرفتم که قبلن اصلن بهش فکر هم نمیکردم، اما الان برام خیلی حیاتی شدن! ( خیلی هاش هم عملی نشدن هنوز.. ) اما خیلی خوبه که فضایی رو پیدا کردم که بتونم بدون الگوبرداری از شخص خاصی و یا ادامه کورکورانه راه خانوادگی ام، در مورد خودم و زندگیم تصمیم بگیرم. فضایی که میشه توش به رفتارهای گذشته ات فکر کنی و بنظرم اگر همه آدم ها قبل از رفتار و کارهاشون “فکر” کنند خیلی از مشکلات دنیا کم میشه … خیلی … البته در سخت بودن عملی کردن این روش شکی نیست!

الان به نظرم خیلی بی معنی میرسه که آدم فقط و فقط جلو بره و هرکاری هم که میکنه حتا برنگرده ببینه پشت سرش چه اثری گذاشته، روی روح خودش چه اثری گذاشته. توی ایران خیلی وقت و روحیه نداشتم برای این فکرها و این حرفا، شاید وسط یه صحبت دوستانه توی یه مهمونی چیزی، به یه فکرهایی در مورد رفتارهای قبلیم میرسیدم، اما اینکه بخوام ردیفشون کنم و خودم از خودم بپرسم که کارام بهترین بوده یا نه، اصلن…

توی میتینگ کواکر ها به خیلی چیزا میرسی که قبلن بهش فکر نکردی، یعنی نه اینکه برات پیش نیومده باشه، پیش اومده ولی تو نتونستی وقت بذاری و فقط و فقط به اون مسئله کوچیک از همه ابعاد فکر کنی. البته من هنوز نمیدونم جوِ بقیه میتینگ ها هم مثل اینجا هستند یا نه، تا جایی که اطلاع دارم کواکرهای همه جا انسانهای صلح جویی هستند که به دنبال حقیقت درون خودشون هستند…

قدیمی‌ترین راه‌آهن زیرزمینی جهان

underground-railroad

راه‌آهن زیرزمینی که کار خود را از اوایل قرن نوزدهم شروع‌کرد در واقع شبکه‌ای از راه‌های سرّی و خانه‌های امن بود که سیاه‌پوستان آمریکا با کمکِ مخالفان برده‌داری و متحدان از آن برای فرار به ایالت‌های و کانادا استفاده می‌کردند. اوج فعالیت راه‌آهن زیرزمینی در ده‌های ۱۸۵۰ و ۱۸۶۰ بوده‌است، براساس تخمین‌ها تا سال ۱۸۵۰ صد‌هزار پناه‌جو از طریق راه‌آهن زیرزمینی فرار کرده‌اند.

برده داری در “آمریکای شمالی انگلیسی‌تبار” که در آن سال‌ها به محل امروزی کشور کانادا گفته‌می‌شد، ممنوع بود. با توجه به مرز پهناور این منطقه با کشور آمریکا، مهم‌ترین مقصد پناه‌جویان کانادا بود. بیشتر برده‌های آزادشده در منطقه‌ی اونتاریو سکونت می‌کردند.

ایستگاه‌های این راه‌آهن زیرزمینی درواقع مکان‌های امنی بودند که پناه‌جویان روزها در آن‌ها پنهان‌شده و استراحت می‌کردند، زیرا در طول روز ماموران ایالت‌های برده‌دار کار راحت‌تری برای پیدا کردن آن‌ها در شهر‌ها و جاده‌ها داشتند. این ایستگاه‌ها در واقع خانه‌های امن برخی افراد، زیرزمین بعضی از کلیساها و حتی کناره‌های فرورفته‌ی رودخانه‌ها بودند. پناه‌جویان مسیر ۱۰ تا ۲۰ مایلی بین ایستگاه‌های امن را در تاریکیِ شب طی می‌کردند.

برای کم‌کردن خطر نفوذ، بیشتر افرادِ در ارتباط با راه‌آهن زیرزمینی تنها از بخشی از مسیر که به آن‌ها مربوط می‌شد خبر داشتند. هماهنگ‌کننده‌ها پناه‌جویان را از ایستگاهی به ایستگاه بعدی هدایت می‌کردند. در طول روز که پناه‌جویان در حال استراحت در یک ایستگاه بودند، پیامی برای ایستگاه بعدی برده‌می‌شد که آن‌ها را از راهی‌شدن گروه جدید پناه‌جویان در با خبر کند.

با توجه به خطر شناسایی‌شدن، اطلاعات مربوط به راه‌ها و پناه‌گاه‌ها تنها به صورت کلامی منتقل می‌شدند. روزنامه‌های جنوبی معمولا با صفحه‌هایی از آگهی‌های درخواست اطلاعات از برده‌های فراری پر شده بودند. این آگهی‌ها معمولا جایزه‌های بزرگی برای دستگیری و بازگرداندن برده‌ها تعیین می‌کردند. هم‌چنین کلانترهای فدرال و دستگیرکنندگان حرفه‌ای برده‌ها پناه‌جویان را تا مرز کانادا دنبال می‌کردند. این مساله اهمیت مدل کاریِ راه‌آهن زیرزمینی را نشان می‌دهد. حتی بعضی از سیاه‌پوستان آزاد که در ایالت‌های غیربرده‌دار مشغول کار بودند هم از خطر دزدیده‌شدن و انتقال به ایالت‌های برده‌دار در امان نبودند.

بیش از صد سال قبل از تصمیم تاریخی دادگاه عالی در پرونده‌ی دِرِد اسکات در سال ۱۸۵۷، نشست سالیانه‌ی کواکرهای فیلادلفیا تناقض برده‌داری با عدالت عمومی را به اعضای خود یاد‌آوری کرده‌بود. تا سال ۱۷۷۰ تمام نشست‌های سالیانه‌ی کواکرها در آمریکای شمالی از حقوق برابر و طبیعی سیاه‌پوستان حمایت می‌کردند. برده‌داری در چشم کواکرها یک مصیبت ملی دیده می‌شد.

در دوران اوج فعالیت راه‌آهن زیرزمینی بسیاری از کواکرها با در اختیار قراردادن زیرزمین‌ها، خانه‌ها و مزرعه‌هایشان موقعیت اجتماعی و حتی گاهی جان خود را در راه آزادی پناه‌جویان به خطر می‌انداختند. اعتقاد کواکرها به وجود بخشی از خدا در هر انسان، امکان بی‌تفاوتی آن‌ها در مقابل برده‌داری را از آن‌ها می‌گرفت. هرچند در رابطه با نوع برخورد با برده‌داری و مبارزه با آن اختلافاتی بین کواکرها وجود داشت.

کواکرها در تاریخ به عنوان تاثیرگذارترین گروه اجتماعی و مذهبی در فرار پناه‌جویان از طریق راه‌آهن زیرزمینی شناخته می‌شوند.

چهارده ام جون

این هفته با ماشین رفتیم. دیرتر از یازده بود که رسیدیم. روی یه صندلی نشستیم و سعی کردیم سکوت فضا رو مختل نکنیم. همسرم کتابی که در مورد کواکرها و مذهبشون هست رو داره میخونه. این روزها خیلی از وقت آزادش رو صرف خوندن این کتاب میکنه که منم باید شروع کنم. ولی خوندن یه کتاب به زبان انگلیسی رو هنوز تجربه نکردم، البته غیر از کتابهای اجباری دانشگاه که مسلمن لذتی توش نبود!

چند نفری که بلند شدند و صحبت کردند حرفهای جالبی زدند. یکیشون یه آقایی بود که هفته ای دو بار بخاطر کارش به واشنگتن میرفت. میگفت “هربار به اونجا میرم و مردم رو میبینم که سریع از کنارم میگذرند و وقتی برای دست تکون دادن ندارند احساس غریبگی میکنم. حس میکنم دارم خفه میشم. بعد وقتی یه نفر بهم دست تکون میده، درست مثل دست تکون دادنهای خودمون، احساس خوبی دارم و حس میکنم دیگه تنها نیستم و شهر مال منه!” بعد ادامه داد که ” ما – کواکرها- میگیم که شما توی جمع ما وِلکام هستید و آغوش ما برای همه باز هستش، اما در حقیقت ما- نه فقط کواکرها، بلکه همه جوامع- تا وقتی کسی رو پذیرا هستیم که مطابق اون چیزی که ما دوست داریم رفتار کنه… ما اینجا آیینمون رو اینجوری برگزار میکنیم و اگر کسی وارد جمع ما بشه و بخواد جور دیگه ای رفتار کنه مستقیم بهش نمیگیم که نپذیرفتیمش، بلکه با رفتارمون کاری میکنیم که یا مثل ما بشه یا جمع رو ترک کنه.” به نظر من حرفش درست بود، البته نمیشه برای همه مسائل مطمئن و صددرصدی حرف زد اما مسئله ای که بیانش میکرد این روزها خیلی چشمگیرتر از قبل، گریبان گیر من و همسر بود.

بازمهم چند نفر دیگه بلند شدند و صحبت کردند که یکی دیگه از اونها خانم پیری بود  که احساساتش رو بخاطر از دست دادن فرزندش، در خودش خفه کرده بود ( به گفته خودش) و این کاری بود که خیلی ها بهش پیشنهاد داده بودند تا بتونه به زندگی عادی برگرده. اما این با یه برنامه تلویزیونی (مراسم خاکسپاری یه نفر) همه چیز رو کنار گذاشته بود و ساعتها اشک ریخته بود و بعد از این که کلی خودش رو خالی کرده بود با احساس خیلی خیلی بهتری به روال عادی برگشته بود و میگفت که بهترین کار برای برگشتن به زندگی روبه رو شدن با افکار و احساساتتون هست.

بعد از مراسم پایین رفتیم و من برای اولین بار آیسد تی خوردم که خوشم اومد و تا الان که دارم اینا رو مینویسم دو تا ظرف سه لیتری آیسد تی توی خونه مصرف کردیم!